جمال الدين محمد الخوانساري

434

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

9058 من ذا الّذى يرجو فضلك إذا قطعت ذوى رحمك . كيست آنكه اميد داشته باشد احسان ترا هرگاه ببرى تو از صاحبان خويشى خود ، اين استفهام انكاريست وغرض اينست كه : هيچ كس چنين كسى نيست زيرا كه احسان بخويشان ضرورترست از ديگران پس كسى كه قطع كند از خويشان پس ديگر كه اميد احسان أو خواهد داشت ؟ ! 9059 من ذا الّذى يثق بك إذا غدرت بذوي رحمك . كيست آنكه اعتماد كند بتو هرگاه بيوفائى كنى تو بصاحبان خويشى خود ؟ ! اين نيز استفهام انكاريست بر قياس فقرهء سابق ، ومراد اينست كه : هيچ كس نيست كه اعتماد كند بر تو ودر بعضي نسخه‌ها « عهدك » بجاى « رحمك » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : كيست آنكه اعتماد كند بر تو هرگاه بيوفائى كنى تو با صاحبان عهد وپيمان خود ، ومراد اينست كه : هرگاه تو با جمعى كه عهد وپيمانى كرده باشى با ايشان بيوفائى كنى ديگر هيچ كس اعتماد نكند بر تو در هيچ باب . 9060 من استشعر الشّغف بالدّنيا ملأت ضميره أشجانا لها رقص على سويداء قلبه ، همّ يشغله وغمّ يحزنه حتّى يؤخذ بكظمه فيلقى بالفضاء منقطعا أبهراه هيّنا على اللَّه فناءه ، بعيدا على الاخوان لقاؤه « 1 » . هر كه شعار خود كند شغف بدنيا را پراكند دنيا خاطر أو را اندوههائى كه بوده باشد مر آنها را رقصى بر سويداى دل أو ، اندوهى كه مشغول سازد أو را ، وغمى كه اندوهگين سازد أو را ، تا اين كه فرا گرفته شود با خشم أو ، پس افراخته شود

--> ( 1 ) اين كلمه در هر دو نسخهء چاپى ( چاپ صيدا ، ص 219 وچاپ هند ص 338 ) : « بقاؤه » نقل شده است پس ترجمه بجاى « ملاقاة وديدار » : « باقيماندن در صفحهء روزگار » خواهد بود .